رو لبات ترانه داری
حرف عاشقانه داری
توی سرمای زمستون
عشق جاودانه داری
تو سکوتتو شکستی
گفتی هر چیزی که خواستی
خوبه که عاشقش هستی
عهد و عاشقونه بستی
کاشکی عاشقش بمونی
شعراتو براش بخونی
قول بدی تنهاش نذاری
کسی رو به جاش نیاری
بمونی پای رفاقت
تن ندی باز به خیانت
دلی رو نشکنی بازم
نگی بازم بی نیازم
شاید اون ساده نباشه
نفرینش تو رو بپاشه
مثه من نگذره ساده
نره با پای پیاده
شاید عمرتو بگیره
دلت از غصه بمیره
واسه ی خودت دعا کن
تنهایی ها رو رها کن
عاشقانه بندگی کن
واسه عشقت زندگی کن
عهدو با خدا شکستم
پای شعر تو نشستم
قول می دم این آخریشه
زنده باشی تا همیشه
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390 0:11 توسط ندا
|
«یلدا»
آنگاه که تولد دختري بيگناه مايه ننگ عربها بود
آنگاه که زندگي براي دخترکان ساعتي به طول نمي انجاميد
نياکان ما بلند ترين شب سال ،يلدا شب تولد مينو،الهه زن
ميترا الهه خورشيد را شب زنده داري ميکردند
اين شب و همه شبهاي پر ستاره ايراني پيشکش شما،
آرزو دارم در پس يلداي زندگيتان زايش خورشيد را.
پیشاپیش شب یلدا مبارک
زنده باد ایران و ایرانی
یلدا هم به پای شبهای یلداییِ بی تو نمی رسد. «ندا»
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 11:57 توسط ندا
|
نذار احساس پژمردن، بپیچه تو و رگ و ریشم
بدون عشق تو هیچم، مثه فرهاد بی تیشم
فضای خونه بی عطرِ حضور تو چه دلگیره
دلم بی تو نه یک باره، که چندین بار می میره...

+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 2:55 توسط ندا
|
دل من ترانه می خواد
شعر من بهانه می خواد
توی سرمای زمستون
تن عاشقانه می خواد
کوله پشتیم پُرِ واژه
خیلی سنگینه رو دوشم
تو صدات هنوز همینجاس
داره می پیچه تو گوشم
پُرِه دردم پُرِ فریاد
با تن زخمی و خسته
ولی انگار یکی اینجا
قلم منو شکسته
یه صدایی توی گوشم
می گه کم کن غم و غصه
بنویس از سر عشقو
غم و نفرت دیگه بسه
اما من ترانه می خوام
واسه شعر بهانه می خوام
توی سرمای زمستون
تن عاشقانه می خوام
«ندا»
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم آبان 1390 20:57 توسط ندا
|
نوشته هایم تکه هایی از وجود من است.
بخوان تا پازل وجودم را بسازی.
نگاه من پر از حرفهای ناگفته است...
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر 1390 1:5 توسط ندا
|
دلهره وحشیانه چنگ زده به وجودم
یه حس بی طراوت می گه رو به رکودم
بادبادک آرزو اسیر دست بادِ
گم می شه توی ابرا انگاری خیلی ساده
تنهایی تقدیرمه گلایه ای ندارم
تو تنهایی خدا رو خیلی یادم میارم
دستام همیشه سردِ نداره طعم گرما
زندگی من شده پر از راز و معما
یه دنیا حرف ساده گم شده توی چشمام
انگار خونده نمیشه واسه همینه تنهام
کلاغ قصه ی من خیلی وقته رسیده
بی آشیونه اما اخر راهو دیده
آخر قصه این شد راهی نداره غمهام
دردا دوا نمی شن ته کشیده نفسهام
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1390 21:2 توسط ندا
|
نه طوفانم نه آرامم، نه یک وحشی نه یک رامم
نه ناپیدا نه پیدایم، نه خشتی پخته نه خامم
نه نابالغ نه بالغ وار، نه دلشادو نه ناشادم
نه در خویشم نه بی خویشم، نه در بندم نه آزادم
نه مجنونم نه لیلایم، نه شیرینم نه فرهادم
نه خونین دل نه آسوده، نه گمگشته نه در یادم
من اینم این من ساده، که گاهی داد و بیدادم
پر از شِکوه پر از دردم، ولی خاموشه فریادم!
+
نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1390 21:7 توسط ندا
|
کمی فاصله بگیر
من با مرده ها میانه ی خوبی ندارم
تو در خاطرات من "مرده" محسوب می شوی!
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1390 10:56 توسط ندا
|

سلام خدای خوب من، دلم برات تنگ شده
روز و شبای من فقط، با اسم تو قشنگ شده
سلام خدای خوب من، تویی فقط همنفسم
تو این روزای بی کسی، یاد تو شد همه کسم
می شکنم این سکوتمو، فقط به اسم نازتون
آدماتو دوس ندارم، حتی صدای سازشون
فاصله دارم از همه، از این زمین تا آسمون
تنهایی خیلی بهتره، تا دست این باشمو اون
انگار بازم تو بیت من، غم داره میشینه گلم
ساده و مختصر می گم، کم شده باز تحملم
تا کی قلم دست نگیرم؟تا کی رو عهدم بمونم؟
از این سکوت خسته شدم، به جون تو نمی تونم!
مرهم زخمای تنم، ترانه و حرف دله
بذار سکوتو بشکنم، بخدا خیلی مشکله!
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1390 10:3 توسط ندا
|
منم حوا که با سیب و گل گندم شدم رسواترین حوا
ولی آدم به حسب نام آدم بودنش شد حضرت آدم
نگاهم گرچه مات و سرد و بی روح است
ولی از اسم حوایم دلم شاد و از این آدم چه ناشادم
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390 12:31 توسط ندا
|
سلام دوستای گلم. با تاخیر نسبتاً طولانی سال نوی همتون مبارک.
برای همتون سالی پر از موفقیت آرزومندم.
-نشکفته پژمرد بهار نارنج دلم
- سبزه که نیست در بساط دلم
گیسوانم را بر هم گره می زنم
شاید گره از کار دلم بگشاید...
-دختران عاشق پیشه ی سرزمین من هر روز در غم فرهاد بی تیشه می میرند
-گویا چشمانم از دور همیشه جلوه ی بهتری دارند. همیشه چیزهای دور و دست یافتنی خواستنی ترند....
-آنقدر دروغ شنیده ام که گوشهایم بوی دروغ گرفته اند!
-تو از من چه می دانی غریبه؟! به فکر صید دیگری باش که قلب مرا پیشتر از تو شکسته اند!
-واژه کم آورده ام برای گفتن دردهایم...
+
نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390 8:48 توسط ندا
|
وبلاگ من 2 ساله شد!
و چقدر تو این دو سال اتفاق های مختلف برام افتاد!
روزی که می خواستم اولین پست رو بزنم اصلا فکر نمی کردم که روزهای اینچنینی در انتظارم باشه.
هم خاطرات تلخ داشتم هم خاطرات خوش.
تو این دو سال با آدمهای زیادی آشنا شدم. بی مهری ها و مهرهای زیادی دیدم
اما خیلی تغییر کردم...
بگذریم از خاطرات، چون سکوت کنم بهتره!
به یاد اولین روز، اولین پست از وبلاگم رو تکرار می کنم تا یادآوری روزهای اولین باشه و دوستای گلی که از اول همراه من نبودن این پست رو بخونن و بدونن من چه طور شروع کردم.
اما خودم نمی دونم چطور می تونم این وبلاگ رو پایان بدم...

دست نوشته های من
- سعی دارم، دلواپسیهایم را در پشت نمِ چشمانم پنهان کنم. اما اشک گستاخانه رازم را بر گونه ریخت و فاش کرد!
- دفتر خاطراتم را ورق میزنم. از همه ی آنچه بر من گذشته، تنها داغِ نبودنِ تو، قلبم را میسوزاند!
- آنچنان غرقِ خیالِ با تو بودن بودم، که یادم رفت جوانیم رو به اتمام است!
- وقتی نیستی، به نیستی میرسم و آنگاه که هستی، هستی مییابم. خود را و مهربانیت را از من دریغ مکن. من مجنونتر از آنم که میپنداری!
- آرزویم این است: روزی همه ی دلتنگیهایم را بسرایم و دلتنگیهایم را پایانی باشد!
- رفتنت کابوس تلخ خاطرههایم است. از ماندنت بگو تا شیرینی زندگی را در دهانم مزه مزه کنم!
- هیچکس نمیداند در دل من گلهای غم میروید. هیچکس نمیداند لبخند من بهانهای است تا اشکهایم جاری نشود!
- برای کسی که روحش مُرده، دم و بازدم نشانه ی حیات نیست. برای بودن، بهانهای لازم است و من بهانهای ندارم!

+
نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند 1389 9:44 توسط ندا
|


بغضم نمیبارد
گره خورده در گلویم اما به روی گونه جاری نمیشود
کاش چشمهایم بارانی بود
دلم میخواهد چشمهایم ببارد
به خاطر زیبایی هایم که برای عشقی خیالی از دست رفت
به خاطر فروغ چشمهایم که بی سبب از بین رفت
و به خاطر همه ی روزهای روشنی که تاریک شد
کاش هوای چشمانم خیال باریدن داشت
کاش قلب یخی ام آنقدر وسعت داشت که با حرفهای عاشقانه ی پسرکی مجنون، ذوب میشد
افسوس که دیگر یک زن برفی شده ام!

+
نوشته شده در یکشنبه یکم اسفند 1389 12:37 توسط ندا
|
.jpg)
«روز زن و مادر»
در این روز مردان به همسران خود هدیه میدادند. مردان زنان خانواده را بر تخت شاهی مینشاندند و از آنان اطاعت میکردند و به آنان هدیه میدادند. این یک یادآوری برای مردان بود تا مادران و همسران خود را گرامی بدارند و چون یاد این جشن تا مدتها ادامه داشت و بسیار باشکوه برگزار میشد همواره این آزرم و احترام به زن برای مردان گوشزد میگردید.
این رسم زیبای ایرانی بر همه ی ایرانی های عزیز مبارک

+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم بهمن 1389 1:39 توسط ندا
|
درود به همه ی دوستای گلم.
چه اونایی که میان حرف دل رو می خونن و نظر نداده می رن، چه اونایی که میان می خونن و نظر می دن.همه تون رو دوست دارم.
نمی خواستم به این زودی پست بزنم. اما دلم نیومد این روز رو تبریک نگم. هر چند ۲۹ بهمن روز عشق ورزی ما ایرانی هاست اما چون خیلی از عزیزان امروز رو به شادمانی به سر می برن خواستم یه سهم کوچیکی داشته باشم تو شادی دوستان و تبریک بگم.

Happy Valentine
تاریخچه ولنتاین
در سده سوم میلادی که مطابق میشود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، روم باستان فرمانروایی بودهاست بنام کلاودیوس دوم (). که عقیده داشت مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن میکند. کلاودیوس به قدری بیرحم وفرمانش به اندازهای قا...طع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. (شایان ذکر است که در آن هنگام هنوز امپراتوری روم، به آیین مسیحیت نگرویده بود و این امر تقریباً ۴۰ سال پس از دوران کلاودیوس دوم یعنی در دوران کنستانتین اول، موسوم به کنستانتین کبیر صورت گرفت). اما کشیشی به نام والنتین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری میکرد. هنگامی که کلاودیوس این امر را دریافت، والنتین را دستگیر و زندانی کرد. کلاودیوس به منظور منصرف ساختن والنتین از باور خویش، به زندان و به استقبال وی شتافت و او را مورد محبت فراوان قرار داد. این در حالی بود که والنتین نیز به گونهای متقابل کوشید تا کلاودیوس را به آیین مسیحیت فراخواند؛ امری که موجبات خشم امپراتور روم را فراهم ساخت و حکم به اعدام وی داد. هنگامی که والنتین در زندان به سر میبرد، یکی از زندانبانان دختری نابینا داشت که به زندان میآمد به تفصیل با وَلِنتَین سخن میگفت و درست پیش از آن که والنتین به اعدام محکوم گردد، برای آن دختر نابینا کارتی فرستاد که بر روی آن نگاشته بود: ««از طرف والنتین ِ تو» (From Your Valentine)» امضاء کردهاست، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای والنتین مشاهده میشود.
بارنی و دوستان در روز والنتین در سال ۲۰۰۷ در کاخ سفید.
افسانه دیگر حاکی از آن است که هنگامی که والنتین را به زندان افکندند، مردم برای وی یادداشتهایی کوچک که در لفافه پیچانده بودند و در شکافهای دیواره سلول وی جاسازی میکردند میفرستادند و او آنها را یافت و در حق آنان نیایش کرد. به دیگر سخن، بنیاد تاریخی کارت والنتین همین امر است. کشیش والنتیوس در ۱۴ فوریه ۲۷۰ میلادی (در برخی روایات ۲۶۹ و مطابق با برخی روایات دیگر ۲۷۳ بعد از میلاد) اعدام شد. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق میدانند و از آن زمان والنتین تبدیل به نمادی برای عشق شدهاست و بدین روست که در کشورهای جهان، به ویژه کشورهای اروپایی و آمریکای مراسم روز والنتین همه ساله در ۱۴ فوریه برگزار میگردد
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389 9:24 توسط ندا
|
گفتم چشم هایم برای تو.
فقط کمی برایم لبخند بزن.
اخمی کرد و گفت تو دیوا نه ای. مگر چشم هم دادنی است؟!!!
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن 1389 0:57 توسط ندا
|

«تقدیم به مرد رویایی، کسی که هرگز نخواهم یافت!!!»
با لبخند و گل و بوسه
چه کاری دادی دست دل
با لمس دست پر مهرت
طلسم غم شده باطل
توی آغوش پر عشقت
همه دلواپسی ها مرد
منو تا بی نهایت ها
نگاه عاشقت می برد
من و تو گم شدیم در هم
نه تو معلومی و نه من
پر از عطر حضور توست
وجودم، حتی پیراهن
چه لذت داره آغوشت
چقدر این گم شدن زیباست
همیشه این دل تنها
یکی مثل تو رو می خواست
حالا مسرور و خوشحالم
خدا رو شکر تو رو دارم
تو هر ثانیه از عمرم
به عهدمون وفادارم

+
نوشته شده در شنبه نهم بهمن 1389 9:22 توسط ندا
|
دلگیرم از تو و نگات زیادی
ترانه مو دست غریبه دادی
باور نمی کردم که تو بتونی
ترانه ی غریبه رو بخونی
دلم گرفت از زهر بغض و کینه
آخه تا کی رسم زمونه اینه؟
از هر کی انتظار می رفت به جز تو
تموم کنه ضربه ی این سقوطو
تو آخرین تلنگرم زدی تا
تموم بشم بیفتم از تک و تا
دلم گرفت دلخورم و نشستم
دفتر خاطراتمونو بستم
این آخرین ترانه از من به تو
شاید دیگه نشکنم این سکوتو...
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389 1:12 توسط ندا
|
همه ی بود و نبودت تو رو تنها جا گذاشت
اون با نیرنگ و دروغش تو دلت یه غصه کاشت
اون شکست کوه غرورت تو بازم واسش می خونی
توی خاطرش می مونی خودت حتی نمی دونی
تویی و حسرت و غصه مثه یه شیشه شکستی
می گی رفتی اما انگار هنوزم به پاش نشستی
اون با حرفای توخالی تورو غرق کرد توی مرداب
اون تورو هر گز نمی خواست کاش بشی بیدار از این خواب ...
+
نوشته شده در شنبه یازدهم دی 1389 1:26 توسط ندا
|
دل من سکوتو بشکن بذار اشک غم بباره
ابر پیر غصه بازم توی چشمام بیقراره
می دونم آروم نمی شی حتی با گفتن دردات
آخ دلم برات بمیرم واسه ی امروز و فردات
تو که دیروزتو باختی باز شکست کوه غرورت
جز خدا کسی نداری که بشه سنگ صبورت
خیسی اشک روی گونه رد پای خاطراته
توی جاده های غربت تنهایی رفیق راته
دل ساکت و صبورم بذار حنجره بخونه
بذار فریاد زمونه تو همه دنیا بمونه
اینهمه شعر و ترانه واسه فریاد زدن تو
ولی افسوس که دل تنگ نمی گه راز سکوتو
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم دی 1389 0:15 توسط ندا
|